background

برای بردلی لوری؛ نهال کوچک امیدواری

اختصاصی ورزش 11 |از کجا باید شروع کرد؟ از عشق یا اندوه از امید یا مرگ؟ بردلی، کوکی که آمده بود با آن سن کمش بگوید؛ باید امید داشت و در برابر مشکلات جنگید. هرچه که میخواهد باشد؛ خواه مشکل کاری باشد، خواه بیماریِ لعنتی مثل سرطان؛ به راستی که خداوند بهتر می داند چگونه بندگانش را پاک بمیراند…

اولین بار زمانی دیدمش، که در مسابقه میان دو تیم چلسی و ساندرلند، برای تشویق تیم محبوبش آمده بود و قبل از شروع بازی، یک پنالتی بامزه به آسمیر بگوییچ زد. سخت است، خیلی سخت است که که تنها شش بهار از عمرت گذشته باشد و از یک سالگی درگیر هیولایی مانند سرطان باشی. هیولایی که قوی ترین مردان دنیا را در اوج  از پا درآورده است.

طاقت فرسا‌ست هر روز شیمی درمانی کنی، هزار و یک دارو مصرف کنی و بعد از ته دل به زندگی بخندی. گویی این تویی که زندگی را به سخره گرفته‌ای. در پشت خنده هایش امید به زندگی را می یافتم ولی حقیقتا درک نمی کردم به چه چیزی باید امید داشته باشم  و حتی امروز که بردلی ازبینمان رفت هم جواب سوالم را  به طور کامل نیافتم. برای من که 20 سال از زندگی ‌ام گذشته است و روز به روز از لجن زاری که اسمش را دنیا گذاشته اند متنفر میشم و امیدوارم تا یکی از همین روزها این سیرک مسخره برایم به پایان رسد و به معنای واقعی کلمه تمام بشوم درک و پیدا کردن امید سخت است.


دیدن افراد در بند بیماری روح آدم را ازار می دهد چه برسد به اینکه یک بیماری وحشتناک را در تن نحیف یک کودک شش ساله ببینی. این از آن مسائلی است که هیچکس تحملش را ندارد راسل می گوید:”هیچ کس نمیتواند در کنار کودکی در حال مرگ بنشیند و هنوز به خدا باور داشته باشد.” کاری با درست یا غلط بودن سخن راسل ندارم مقصود این است که تنها دیدن بیماری افراد اعتقاد به بنیان های هستی را ممکن است از بین ببرد اما بردلی با اینکه خود دربند بیماری بود بذر امید و عشق را در مردم جوانه می زد.


نگاه به زندگی بردلی جنبه های دیگری نیز دارد،خوشحال شدم از اینکه بردلی در جایی زندگی می کند که برای یک کودک سرطانی این چنین ارزش قائل می شوند و او را در تند باد حوادث رها نمی کنند. حمایت از کودکان یکی از بدیهی ترین اصول بشریت است و شما کسی را پیدا نمی کنی که مخالف آن باشد. اما همان افرادی که دم از آن می زنند ناقض آن هستند. همین چند روز قبل سالگرد فاجعه 12 تیر بود؛ تنها شلیک یک موشک باعث شد 290 مسافر به کام مرگ بروند، که 66 نفر از آن ها کودکان زیر 13 سال بودند. یعنی 66 بردلی تنها با یک موشک دفتر زندگی‌شان برای همیشه بسته شد و حتی از بیشترشان جسدی هم بر جا نماند.

در همان زمانی که بردلی در اغوش جرمن دفو بود کودکانی بودند که با او هزار کیلومتر فاصله داشتند ولی تفاوت زندگی شان با او فرق بین آسمان و زمین بود. آن ها نه تنها کسی را ندارند که حمایتشان کند و به دیدنشان بیاید بلکه حتی آب و غذا و مکانی مشخص هم برای زندگی ندارند. بسیاری از آن ها پدر و مادر خو را از دست داده اند و  هر روز برای بقا با جبر جغرافیای خود مبارزه می کنند.


امروز که بردلی درگذشت عمیقا متاثر شدم. مرگ عزیزان گاهی اوقات ایمان مومن ترین افراد را هم می لرزاند. چه برسد به من که همواره در یک خلاء نسبی سیر کرده‌ام و سال هاست مات و مبهوت با سیگاری در دست نشسته‌ام و ساعتم را نگاه می کنم که چه زمانی این نمایش لوس که اسمش را زندگی گذاشته اند و می گویند باید از آن لذت ببری تمام می شود.اما بردلی نشان داد که گاهی راه مواجه با سخت ترین وغیرقابل حل ترین مشکلات تنها لبخند زندن است و امروز در اوج معصومیت و پاکی از این دنیا رفت. به راستی که خداوند بهتر می داند چگونه بندگانش را پاک بمیراند…

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید